مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در تب و تاب تو آتش به دلم شعلهور است خیمهٔ عمر من از داغ غمت پُرشرر است بـگـذارید بگـویم، که نـگـفـتـیم چـهقـدر این جهان از غم بسیار شما بیخبر است تـیغها سجـدهکـنـان نـیّت قـربت کـردنـد چیست سجادهشان؟ مخمل زخم پدر است سنگباران شدی ای کعبه و آتشبـاران آتش طعن به روی جگرت بیشتر است ای کـبـوتـر خـبـر صبـح قـریب آوردی گرچه دیدند که زنجیر بر این بال و پر است خطبه را تیغ گـشودی پی خـیـبرشکـنی همه گفتند مگر چاره بهجز «الحذر» است؟ آن علی بن حسین بن عـلی تـیغ به کف این عـلی بن حـسین بن عـلیِ دگر است راوی چند سفر عُسر و اسارت؟ هرگز! چشم تو راوی دعوت به سلام و سحر است چـشمهـایت هـمۀ عـمـر شده لـجّـهٔخـون راوی زخم عمیقیست که روی جگر است |